نمي دونم بايد چي بگم اگه بگم اين تاخير هم دست خودم نبود يك دروغ گنده به ساير دروغهام اضافه شده. فقط اينكه بالاخره با همه چيزهايي كه در پستهاي قبلي و قبلتر نوشتم كاملا ربط داشت.
مليكا داره درسشو مي خونه فعلا هم هنوز نه به كلاس دوم رفته و نه دكتراي تخصصيش رو گرفته ولي موهاي مامان بيچاره اش رو سفيد كرده تا بالاخره بتونه يك نامه براي مادر بزرگ بنويسه.
يك معجزه نيم بند اتفاق افتاد كه وقتي در اوجش بودم هنوز هم معجزه بود اما حالا چون منتظر و طلبكار معجزه هاي بعدي هستم به نظرم اون قبلي كمرنگتر شده!
... بالاخره مامانم بعد از شش سال پاش رو گذاشت توي خونه من. يك روز اومدم خونه و ديدم بوي غذا از توي راه پله ها مياد و شلوارم اتو كشيده روي مبله!
علت نيومدنش گرفتاري يا هر چيز ديگه اي بود بالاخره اومد هم خودش و هم بابا و بعد از 2 هفته هم رفتن! و كلي يادگاري برام توي خونه به جا گذاشتن. توي فريزر روي تمام بسته ها دست خط مردونه باباست با برچسبهايي كه به دقت زده و توي كابينتم پر از بنشن پاك شده است كه مامان پاك كرده. جالبتر از اون ،اينكه مي دونم توي اين مدت وقت كردن كلي درباره من و شلختگيهام و اينكه از بچگي نامرتبترين بچشون بودم با هم درددل كنن و سر تكون بدن! تا سه روز بعد از اومدنم بساط چايي بابا بعد از ظهرها روي زمين گسترده بود و چاي داغي كه فقط خودش مي دونه چقدر و چه جوري براي هر كسي بريزه. حاضر!
درست مي دونه كي چاييش رو با قند مي خوره كي سرد مي خوره كي با شكر. كي ليوان سرخالي دوست داره كي لبريز و لب دوز و...
بيماري عقب نشيني كرده بود هم پيش من و هم پيش بابا و من وقتي بالاخره در اون غروب 4 دسامبر توي معبد پانتئون اومدم روي يك نيمكت بشينم و كوله ام رو از روي شونه ام زمين بذارم
به واقعيت معجزه پي بردم. بالاي نيمكت يك متن نوشته شده بود با اين مضمون: اين جايگاه به افتخار آنتوان دوسنت اگزوپري خالق داستان شازده كوچولو درمعبد پانتئون بنا گذاشته شد. آنتوان در سال 1947 در آخرين ماموريت هواييش با هواپيمايش در اقيانوس گم شد..
ايستادم و با چشمهاي اشكبار به اون خطوط نگاه كردم و با بغضي كه توي گلوم نشسته بود كلمات رو لمس كردم تا يكبار ديگه به معجزه ايمان بيارم. شازده كوچولو واگزوپري منو دعوت كرده بودند تا خستگي فرارم رو بعد از يك سال غم وغصه اونجا روي اون نيمكت چوبي و سرد در كنم وايمان بيارم كه حتي در بدترين لحظه ها هم باز ميشه اميدوار بود و به فردا فكر كرد.
فعلا اين عكسها رو داشته باشيد تا بعد.. سعي مي كنم در اولين فرصت به همه سر بزنم
پي نوشت1:. پست شب عيد با عنوان فرار. به نوشته هاي قبلي مراجعه كنيد..