كبوترها و لاك پشتها.... - February 27, 2008 12:43 AM

خواب بود يا بيداري! خواب بود اما مثل بيداري.. يك لاك پشت بود كه يك مرغابي رو خورد.. از ديدن پرهاي مرغابي كه از توي دهن لاك پشت بيرون زده بود چندشم شد! 23.gifانگار معده ام اومد توي دهنم.. انگار لاك پشت خود من بودم. داد زدم : اه. نمي خوام! چه مزه بدي ميده...كه از خواب پريدم! مزه پرها انگار هنوز هم توي دهنم بود .زود خودم رو رسوندم به دستشويي و معده ام رو اونجا سبك كردم. توي آيينه كه نگاه كردم يك ادم درمونده خوابزده ديدم و ديگه هيچ! فقط همين!يك آدم درمونده كه مزه پر وخون روي معده اش سنگيني مي كنه.. 06.gif
صبح كه از خواب بيدار شدم انگار هنوز هم توي گيجي خواب شب قبل بودم.يك كاست تكراري گذاشتم و راه افتادم توي بزرگراه.صداي خواننده توي ماشين پيچيد. پرواز كن.. پرواز كن..
آخ چرا تا حالا يادم نبود! من اون لاك پشت بودم! لاك پشت محبوب مامان كه بهش مي گفت لاكي و هر وقت از دست ما خسته مي شد مي گفت : همين لاكي از همه شما بهتره! همون لاكي كه بالاخره نمي دونم كي در حياط رو باز گذاشت و فراريش داد و ديگه هيچ لاك پشتي نموند تا ما بدونيم از همه بچه هاي مامان بهتره! 271.gif
اون پرنده چي بود!شايد مرغابي هاي كلاس دوم! كه بيچاره لاك پشت روبا ندونم كاريشون ، از اون بالا انداختند پايين و خرد و خمير كردن يا..
نه اون نبود، ياد اون كبوتري افتادم كه اون شب سرد زمستون به لاكي پناه آورده بود و گوشه حياط كنار اون خوابيده بود اما صبح جسد يخ زده اش رو كنار لاكي از همه جا بي خبر پيدا كردم! بي معرفت حتي سرش رو هم در نياورده بود ببينه كي ازش چي مي خوادو براي خودش راحت توي لونه گرم و نرمش خوابيده بود! صداي مامانم مي آمد: ميترا در موردشون يك قصه بنويس! قصه كبوتري كه به يك لاك پشت پناه آورد و كنارش جون داد!..
ومن نوشتم. گرچه هيچ جا چاپش نكردم و به هيچ كس هم نشونش ندادم. اما از اون به بعد خودم شدم اون كبوترو تصميم گرفتم به هيچ لاك پشتي اعتماد نكنم....16.gif
اما اين خواب چي.. حالا كه لاك پشت بودم..
وارد پايگاه بهداشتي كه مي شم. بوي گند چرك و عرق زمستون مونده، مي زنه زير دماغم.صداي گريه بچه ها مياد و زنهاي حامله زرد و نزار با چادرهايي كه توي صورتشون كشيدن، دست بچه ها رو مي كشن.تا اونها رو روي لبه صندليهاي كهنه سالن بنشونن! يك نگاهي به تابلوهاي كهنه رنگ و رو رفته اتاقها مي كنم و در يكي از اتاقها رو باز مي كنم. باز هم بوي تند عرق زنونه مي زنه توي صورتم.يك لحظه به بوي خودم فكر مي كنم و عطري كه صبح به خودم زدم.يادم مي افته به دانشجوهام كه از بوي عطرم مي شناسنم و مي دونن من از كجا رد شده ام!و بعد يك لحظه از بودنم توي اينجا حالم بهم مي خوره! خانمي كه خودش هم ريختش بهتر از مراجعه كننده ها نيست. بالاخره سر بلند مي كنه و منو مي بينه: خانوم، به نوبت! خانوم رو خيلي كشدار مي گه! انگار يكجور تلافي هست توش و يجور تمسخر! انگار مي خواد به ظاهرم اعتراض كنه يا.29_3_13.gif
.. با بچه ها ايستاديم توي همون اتاق.صورتهاي آرايش كرده بچه ها گل انداخته! ذره ذره روژ لبهاشونو مي خورن وخودشونو جمع و جور مي كنن! از تماس با ديوارهايي كه پر از چرك و اشغال دماغه، منم حالم به هم مي خوره! از بوي سنگيني كه اتاق هست . از..
يكي از پرسنل وارد اتاق ميشه و كيفش رو روي ميزو كنار كلاه بچه زن لاغر و زردنبويي ميذاره كه برجستگي شكمش از زير چادر زده بيرون! و دندونهاي زردو چهره نزارش بهش چهره فقر ابدي رو داده!
زن بهداشت يار،نگاهي به دور و برش مي كنه و به نظرم ما رو براي صحبت به رسميت مي شناسه!و دماغشو جمع مي كنه و با دستش به كلاه اشاره مي كنه:... همين حالا از اين مدرسه و شپش كشي و جستن سربچه ها شون اومديم:خانوم، كلاه بچتو از اينجابردار ما هم آدميم والا بخدا! بچه داريم.. ! نميدونم چه گناهي كرديم .افتاديم اينجا..
شپش اومده! توي محله تون پر شده! شبها سربچه تو بجور، ببين رشك توي سرش....
زن متولد 68 است ." بچه اي در بغل و بچه اي در شكم.. تصوير ابدي يك زن ايراني".. راستي كي بود مي گفت؟، استاد تنظيم خانواده مون يا استاد بيماريهاي زنان...همون روزهايي كه قرار بود ما اينجوري نباشيم .همون روزهايي كه قرار بود ما زن ايراني رو درست كنيم. همون روزهايي كه بي كله زدم، رفتم توي اون شهر فراموش شده حاشيه زاگرس! تا دنيا رو بسازم. همون روزهايي كه وقتي براي اولين بار بوي گوشت سوخته زني كه خودسوزي كرده بود توي مشامم پيچيد! گفتم: من درستش مي كنم..نه! ديگه هرگز اينجوري نمي مونه! ديگه هيچ وقت منظره پاها و گردن سوخته هيچ زن بدبختي رو نمي بينم. ديگه هيچ وقت مرگ هيچ زني رو روي تخت زايمان نمي بينم . ديگه .. ..
بوي پر مياد بوي مرغ! بوي پشم سوخته! بوي گوشت سوخته! بوي يك زن بدبخت كه مدتهاست آب به تنش نخورده! بوي چرك مونده لباس بچه هايي كه دارن توي شپش مي لولن!دستم از حرارت شكم حامله زن مي سوزه! دستهاي يخ كرده دانشجوم رو مي ذارم روي شكمش! ببين اين سر بچه است. اينم پاهاش! صداي قلب جنين مي پيچه! لبخند كمرنگي روي صورت زن ظاهر ميشه! مي پرسه:تند مي زنه! خانم، پسره؟!
چشمهامو مي بندم و تاييدش مي كنم.89.gif باز هم مزه پر مياد توي دهنم.من يك لاك پشتم همون لاك پشت مامان كه يك كبوتر رو كشت يا نه! يك كبوتررو خورد!
بوي بطالت مياد ! بوي عادت!ظهر كه ميام زنگ مي زنم به مدير گروهمون! صدام از بغض دورگه شده! من حاضر نيستم يك ترم برم توي اون درمانگاه لعنتي! اصلا مجبورم نكنيد .براي سلامتيم ضرر داره!براي خودم برا ي بچه ام.161.gif..
...آسمون آبي ابيه!اما من سبك نيستم. داره عيد مياد اما من ديگه حال پرواز ندارم.دوباره صداي تكراري خواننده مي پيچه : پرواز كن! پرواز كن! اما من شكمم پره! خيلي پر ! يك كبوتر خوردم با يك عالمه پر21.gif
! كاش مي شد توي لاكم راحت و آسوده بخوابم! كاش..