ساعت شني وسيماي ما - February 4, 2008 02:26 PM

راستش وقتي 3 سال پيش مقاله اي رو در مورد رحم اجاره اي مي نوشتم. اين موضوع و مسائل حقوقيش براي خودم هم جديد بود. البته من بيشتر به مشكلات مادر اجار ه اي و و عوارض اون توجه كرده بودم آن هم با اون قانون ناقصي كه در اين مورد تصويب شده بود كه تازه همون هم خيلي بود! خيلي از كشورها تا همين حد هم موضوع رحم اجار ه اي رو تاييد نكرد ه اند! و اصولا اگر زني بخواهد چنين درماني رو انجام بده بايد به كشورهاي ديگر بره كه اين كار رو انجام ميدن و منع قانوني ندارن!
اما خوشبختانه كشور ما هم از نظر درمانهاي نازايي خيلي پيشرفت كرده و هم از نظر علوم بيولوژيك ! حتما خيلي از شما هم مثل من اين روزها ديدين كه موضوع پيشرفت دانشمندان ايراني در مورد روشهاي جديد كلونينيگ و.. موضوع روز اخبار خيلي از شبكه هاي دنياست. خوب تا اينجاش هم من خيلي خوشحالم كه بالاخره مي تونيم سرمون رو بلند كنيم.
اما ( بخونيدآما)مشكل اينه كه هنوز مثل خيلي چيزهاي ديگه سخت افزار رو داريم اما نرم افزارش رو نه! درست مثل تمام پيشرفتهايي كه همه دنيا مي كنه و بالاخره بويي ازش به ما هم مي خوره! اينقدر كه مثلا ما هم ميتونيمMMS وSMSبزنيم اما به جاي استفاده از اين تكنولوژي براي كاربردهاي مفيد! شورش رو در مياريم و...
اينه كه موضوع رحم اجاره اي هم اين جوري كه سريال ساعت شني مطرحش كرد و نتونست به مقصد برسونه ! بزودي به يك فحش خار دارتبديل ميشه!فقط تصورش رو بكنيد تعداد زنهايي كه بعد از ديدن اين سريال حاضر به اجاره دادن رحمشون مي شن با اون آخرو عاقبتي كه براي مهشيد توي اين قصه مطرح شد چقدر كاهش پيدا مي كنه!
توي هيچ جاي دنيا رسم نيست كه زني به دلايل اقتصادي رحمش رو در اختيار كسي قرار بده! كه البته توي كشور ما هم نيست! اما تصورش رو بكنيد تعداد كليه هايي كه با مدل پيوند كليه ايراني ( فروختن كليه) پيوند و پس زده شده و يا پولهايي كه اين وسط رد و بدل مي شه ،سر به اسمون مي زنه. اينقدر كه نشريه بريتيش مديكال ژورنال، پارسال درمقاله اي در شماره اسفند ماهش به اين موضوع واكنش نشون داد و..
.در مورد رحم اجاره اي هم گذشته از موضوع عاطفي قضيه كه كسي نمي تونه روش قيمت بذاره! بايد حق و حقوق نه ماه بارداري زن محاسبه و پرداخت بشه كه نرخ 5/2 ميليون تومان به عنوان قيمت پايه در نظر گرفته شده و بقيه اش به توافق زن و صاحبان ژنتيكي طفل بستگي داره! اما صدمات رواني و پزشكي ناشي از اين عمل هيچ جا محاسبه نشده و قانوني هم براش وجود نداره!
از همه مسائل افتصادي و انسانيش كه بگذريم. بعد از مدتها منتظر ديدن يك سريال خوب با اين همه هنرپيشه برگزيده بوديم كه نمي دونم چرا يك دفعه طومارش توي هم پيچيده شد! و. به گفته عوامل فيلم 800-900 دقيقه از سريالي كه اين همه با زحمت و هزينه ساخته شده بود ، سانسور شد و يك دفعه از اون قسمت قتل معين توي پاساژ پربدبم به 10 قسمت بعد و يكدفعه سر و ته سريال هم اومد!
نميدونم چرا هر زني توي اين قصه يك مشكلي داشت همه زنها يا هيستري داشتند يا سابقه هيستري! از خانم دكتر گرفته تا مهشيد فداكاري كه بالاخره نفهميديم چرا اينقدر مفت و مجاني رفت بهشت!تا ثابت كنه بهشت قطعا زير پاي مادران است و هيچ مادري خودش توي بهشت زندگي نمي كنه! و اصولا هيچ زني مجوز ورود به بهشت رو نمي گيره مگر اينكه جونشو سر بچه و بچه داري از دست بده--يعني همون قالب زنهاي ايراني كه به عنوان همسر هيچ ارزشي ندارن اما به عنوان مادر كاملا قابل ستايشند-
مش دريا رو تصور كنيد با اون بازي درخشان آزيتا حاجيان كه از دست اين جامعه لعنتي مجبور به مبدل پوشي بود و مينا راضي كه نمي دونم چرا كارگردان اون بچه عقب مونده رومثل زنجير، به پاش بسته بود ! شايد مي ترسيد اگه بذاره يك زن آزاد و رها از نوع زنهاي زرنگ و عاقل معمول ايراني بدون پوشش مورد پسند سيما ! زيادي جولان بده ديگه كسي حرف امثال زهره خانمهاي همه كاره رونخونه!
يا خانم دكتري كه با وجود اينكه به بالاترين نقطه علمي رسيده بود. بازهم نيازمند سرپرستي يك مرد بود! سرپرستي برادر هميشه گريانش امير علي و يا شوهر نالانش حامد!و يا پدر لمپن و مشتي مابش!
و شمسي جون هيچ كاره جيغ جيغوي قصه كه...
براي خوندن بقيه اش روي ادامه دارد كليك كنيد))

....حتي
اينقدر خنگ بود كه نفهميده بود يك دختر 8 ساله چاق و تپلي رو با خودش داخل اتوبوس آورده و جا گذاشته! شايد براي اينكه مثل تمام زنهاي سنتي و قالبي ايراني عاشق پسر عزيز دردونه اش شده و هوش از كله اش رفته بود! ويا روشنك با اون حركات هيستريكش كه مدام عصباني بود و مي خواست به زمين و زمان بپره! و يا عمه ملوك درمانده مبتلا به سندرم گيلن باره اي كه به مقتضاي زمان مي تونست حرف بزنه اما انگار تنبلي رو به همه چيز ترجيح مي داد! يا مهتاب هيچي مدان، دل مامان بشكن!كه بالاخره رفت زير پر و بال غيرت برادر تيزي كشش و به راه راست هدايت شد!...
نميدونم چرا اينقدر توي اين قصه سعي شده بود دست و پاي همه زنان بسته باشه و نيازشون رو به سرپرستي نشون بدن! نميدونم تا كي از اين قالب دختر نارنج و ترنج در ميايم! اينكه هيچ زني خودش صلاح خودش رو نميدونه و نمي تونه بفهمه چي مي خواد و بايد اگر نون مي خواد بهش آب بدي و برعكس...
جدا از مشكلات مربوط به سناريو ، مشكلات عمده پزشكي هم توي اين سريال بود كه حتي هر جوجه دانشجويي رو به خنده مي انداخت! اونجاي سريال را به ياد بياريد كه همه براي بيهوش كردن خانم دكتر به اتق عمل مي رن تا نوزاد پرورشگاهي رو كنار دستش بذارن! همه مقدمات انجام ميشه و كادر، ماسك زده و دست شسته وارد اتاق ميشن و خانم دكتر رو بيهوش مي كنن و يكدفعه خانم جراح به همه ميگه بياين بريم بچه ها!و دور بيمار رو خالي مي كنن و همونطوري دست و پا بسته روي تخت مي ذارنش و ميرن.... تصور كنيد كه يكي از علل مهم مرگ ومير در حين عمل، عوارض بيهوشي و. داروهاي مصرفيه! و درست در اين لحظات همه بيمار رو رها مي كنن و ميرن سر كارشون..
يا وقتي بالاخره مهشيد به درد بي درمون تومور رحمي كه نمي دونيم از چه نوعيه دچار ميشه و انتخاب مي كنه كه به جاي ختم حاملگي، ادامه بده ! 7-8 ساعت درد مي كشه تا كاملا پاك و منزه بشه و شايسته مادر شدن و توي اين مدت زهره خانم فرصت داشته باشه ،مثل آدمهاي مسخ شده بره و يك كيك تولد درست كنه!
و بعد از همه اين قضايا تازه مهشيد رو بيهوش مي كنن و مي برنش اتاق عمل ! تا سري رو كه اين همه رفته توي لگن مادر، لابد به زور چكش از توي لگن در بيارن و سزارينش كنن! و خانم دكترهم تا بچه رو مي بينه با دستكش استريل، ماسكشو ميكشه پايين و بچه رو بغل مي كنه و ميخنده و مادر هم با اون تومور قد يك خربزه توي رحمش لابد فرصت داره كه كاملا بميره!
گاهي از تلقي هاي مردونه در مورد دنياي زنانه خنده ام مي گيره ! از اينكه اينقدر زنها رو ناتوان و ضعيف تصور مي كنن و نمي تونن هيچ زني رو تواناتر از مادران ضعيف و سنتي خودشون ببينن! اشتباهي كه خيلي از كارگردانهاي ما مي كنند و خيلي از مردان جامعه مون!
چقدر دلم مي خواست اين سريال رو يك زن مي ساخت مثل تهيمينه ميلاني يا لاقل يك مرد آشنا به دنياي زنان مثل كمال تبريزي!حيف كه اين همه انرژي و ذوق و هنر نمايي هاي شاعرانه آزيتا حاجيان، رويا نونهالي ومهراوه شريفي نيا به هدر رفت.. مثل اينكه تا يافتن جراتي براي نشان دادن واقعيتهاي زندگي زنانه ، بايد قرنها منتظر بمونيم.