در اينكه اين بار نوشتنم خيلي به تاخير افتاده و بدجوري دارم همه دوستان و خواننده هام رو از دست مي دم اصلا شكي نيست . هيچ دليل تازه اي هم نمي تونم بيارم جز يك مقدار افسردگي و سر خوردگي كه حالا بترتيب در موردش حرف مي زنم اونم توي يك سيزده تايي ديگه به شرط اينكه نحسي 12+1 اينباروبلاگمو نگيره و به نوشتن ادامه بدم اونم به هر قيمتي كه شده!
1- طعم اينروزهام طعم يك آدامس ريلكس سبزه با يك عالمه سر خوردگي! همراه با رانندگي توي جاده ها و خيابونهاي يخ زده و ترانه هاي گروه اريان !
هيچ جوري هم نميشه درستش كرد حتي دوباره خواني 2-3 تا رمان قديمي و خوندن كتابهاي علمي و درسي تكراري هم گرمش كه نمي كنه هيچ! يجوري طعم دلزدگي هم بهش ميده!..
2-در مورد اون پست ميناي خانواده حقيقي كه گفته بود از كدوم ترانه و خواننده بيشتر خوشتون مياد بايد بگم اينروزها من يخورده عاشق اون ترانه محزون -در سر شوري دارم-آبجي نجيبه يا همون شكيلاي خودمون شدم. از ترانه هاي سلين ديون هم خوشم مياد و انريكو . كريس دبرگ و اسكورپيونزو بعضي از ترانه هاي م- دو – نا....
از نوع وطنيش هم همين گروه اريان كارهاي خوبي كردن. كم پيش مياد من همه ترانه هاي يك كاست رو دوست داشته باشم. اغلبشون يكي - دوتا ترانه خوب دارن و بقيه اش به نظر من آوازاي تكراري با همون تم عربي و سازهاي دلم - ديمبوو .. ايناست يا بيشتر شبيه روضه است كه من اصلا دوست ندارم. توي سنتيها هم از شجريان خوشم ميادو بعضي تصنيفهاي شهرام ناظري !
افتخاري اصلا نمي تونه منو جذب كنه- بيشتر بخاطر اينكه هر چيزي گيرش مياد مي خونه و به نظرم خيلي بازاريه! اما اون ترانه( با يادت اي بهشت من ...)رو خيلي دوست دارم.بخاطر شعرش كه قيصر امين پورسروده !( البته اگر اشتباه نكنم) به نظرم بايد پيشنهاد بدم توي مراسم عزاداريم علاوه بر گل يخ كه عاشقشم و اينجا توي اين شهر خراب شده نديدم- يكي از اين ترانه هاي بالا رو بذارن- البته تو رو خدا افتخاري نذاريد كه كلاس كار اساسي مياد پايين! همون wind of change گروه اسكورپيونز از همه بهتره! خيلي منو ياد جنگ و خاطرات پنج سالگيم ميندازه!
3- چاپ سوم كتابمون هم در اومد .به نظرم بايد خوشحال باشم كه كتابمون در عرض 5 سال به چاپ سوم رسيده . اونم يك كتاب درسي و پزشكي دانشگاهي ! بازم توي يك روز يخزده رفته بودم به كتابفروشيها سر بزنم و يكي دوتا كتاب ضروري بخرم كه كتاب رو روي پيشخوان ديدم. زود يك جلد از كتابو برداشتم و برگشتم داخل فروشگاه!و همونجا شروع كردم به برگ زدن و با هيجان آخر كتابو نگاه كردم همونجايي كه قرار بود پيوست جديدي كه اين همه براش زحمت كشيده بودم چاپ بشه! كه ديدم متاسفانه خبري ازش نيست... همونجا با صداي بلند و با اعتراض گفتم : يعني چي؟ پس چرا پيوستو چاپ نكرده؟ كه ديدم پسرفروشنده داره با تعجب نگاهم مي كنه!
براي همين خودمو جمع وجور كردم و گفتم: آخه! من نويسنده كتابم! اين ميترا.. كه روي جلد نوشته منم..
پسره كه فكر كرده بود با يك آدم خل مشنگ پر ادعا طرفه گفت: خودت نويسنده اي ، بعد از من مي پرسي چرا پيوست چاپ نشده..
ديدم به زحمت توضيح دادن نمي ارزه! براي همين با ناشر تماس گرفتم. اونم خيلي راحت اعلام كردكه كتابهاي درسي اينجوري خيلي بايد با احتياط چاپ بشن و اون صلاح نمي ديده ضميمه اي رو كه اين همه من براش وقت گذاشته بودم اضافه كنه! حالا باز جاي شكرش باقيه كه خود كتابو چاپ كرده...
4-فعلا درگير ترجمه بخشهايي از همون كتاب به انگليسي هستم كه هم كار وقت گيريه هم انرژي و حال زياد مي خواد و البته يك دل خجسته! كه من البته اين روزها هيچكدومشو ندارم..
5- كسي از آلوچه خانوم خبري نداره! وبلاگش توي اين مدت كه من نبودم في- ل-ت-ر شده!
6-عكسهاي مليكا رو اينجا ميذارم...
7- عكس مليكا ..
8- عكس مليكا ...
9- عكس مليكا ..
10- كسي رو مي شناسيد كه بتونه به من يك عالمه انرژي مثبت بده!
11-كسي رو مي شناسيد كه بتونه به من يك عالمه انرژي مثبت بده!
12- كسي رو مي شناسيد كه بتونه ....!
12+1- كسي رو مي شناسيد كه بتونه ....!