بالاخره بعد از مدتها موفق شدم بخشی از آرشیو وبلاگ قدیمی رو توی اینجا بذارم![]()
برای خودم که خوندنش خیلی جالب بود! خیلی از نوشته هام رو فراموش کرده بودم والبته حال و هوای نوشتن اونها رو
! اما وقتی دوباره اونها رو خوندم اشک توی چشمهام جمع شد!شما هم اگر بخواهید می تونید با کلیک کردن روی نوشته آرشیو وبلاگ قدیمی در بخش سر فصلها ، این آرشیو رو که پی. دی اف شده دانلود کنید! زیاد وقت نمی گیره!
موشی خوبم به دعوت فرنده دوست مشترکمون ، توی بازی حذفیات شرکت کرده! اینجوری که کدوم صحنه های زندگیتو می خوای خط بزنی!و اگر دستت می رسید حذفشون می کردی؟!![]()
راستش خیلی وقتها منم به خط زدنیهای زندگیم فکر میکنم! چیزهایی که اگر نبودن و اتفاق نمی افتادن حتما من آدم خوش بخت تری بودم! مثلا بارها به دلیل اومدنم به این شهر فکر کرده ام و دلم می خواسته حذفش کنم
!
یا در مورد تحصیلم اگر می شد خیلی کارها رو نمی کردم! مثلا من خیلی بچه مثبت بودم! اگر می دونستم آخر و عاقبتم این میشه ! یخورده بیشتر بازی و شیطونی می کردم! مثل سال آخر دانشگاه که از کلاس در می رفتم و می رفتم زیر درختهای توت دانشکده و حالا نخور و کی بخور!![]()
اما یک چیزی که خیلی دلم میخواد حذفش کنم! جنگ است و تاثیری که روی زندگی من وبچه های هم نسلم گذاشت! کاش اونایی رو که در حسرتهام زنده ان، از دست نمی دادم ![]()
و کاش..
مطمئن نیستم! شاید اگر همه اینایی که میگم نبودن حالا من آدم امروز نبودم! شایداینقدر پخمه و بی دست و پا بزرگ می شدم که حال خودمم از خودم بهم می خورد.![]()
. اما نه! شاید هم اگر خیلی از اونا حذف می شدن من ظرفیت بیشتری برای شاد بودن داشتم و می تونستم راحتتر بخندم! کاری که گهگاه یادم میره یک حق اساسی منه! ![]()
حالا من مریم پاییزی ، جودی، نیمفادورا ،لین، پرنده بارانی و خانومی رو به این بازی دعوت می کنم![]()