خوب بالاخره مجبور شدم این پستم رو هم بدون اسمایلی و اموشن بنویسم! مدتیه از نوشتن توی وبلاگی که جز با کلمات نمیشه احساس رو توش نشون داد دپرس شدم! چون واقعا اسمایلیها همیشه جزئی از سبک نوشتن من ،...

همیشه قرار بوده دختر خوب بابا باشم که این بار به نظرم ،نبودم... اینو وقتی که توی هواپیما کنار ملیکا نشسته بودم و به چراغهای زیر پامون که دیگه کم نور میشدن، نگاه می کردم ،با خودم می گفتم و...