حالا نوبت اون بود که برای خرید به چند جا سر بزنیم. یکیش بی بی پلازا بود که به نظرم جای خوبی رسید. بیشتر به خاطر قیمتها که برای ما مناسب بود. البته این بار به همراه مهرداد دوست برادرم بودم همونی که توی پرواز هم همسفرم بود . قرارمون البته توی تایمز اسکور بود که به خاطر بازارهای بزرگ و چند طبقه اش شهرت داره! کنار یک مجسمه شیر چینی خوشگل که دم در مرکز خرید بود ایستاده بودم که دیدم مهرداد با اون پاهای بلندش داره دوان دوان خودش را می رسونه. البته عجله اش هم بی مورد نبود چون درست ۱ ساعت بود که اونجا منتظرش ایستاده بودم اونهم بعد از طی یک مسافت طولانی به تنهایی! تا رسید طفلکی نفس نفس زنان سلامی کرد و پرسید بازار رو دیدین و وقتی جواب منفی منو شنید. بلافاصله جلو رفت تا فروشگاههای پر زرق و برق تایمز اسکور رو نشونم بده. گرچه جنسهای خیلی خوبی توی فروشگاهها بود اما چون من قرار نداشتم خیلی خرج کنم. جز یکی دو تا اسباب بازی برای ملیکا ، چیزی نخریدم. اونوقت بود که به فکر افتاد که بی بی پلازا رو نشونم بده تا شاید اونجا چیز ارزون قیمت و مناسبی برای سوغات پیدا کنم. و اونجا بود که جواب سوالی رو که مدتها بود توی ذهنم می چرخید، گرفتم. این فروشنده های خوش اب و رنگ لوازم آرایش با اون ظاهر عجیب و سینه های صاف و موهای بلندو آرایش کرده! ladyboyبودند.( جای شکلک تعجب خالیه!!!)
از یکی از این اقایون خوشگل!چند تا توین تاور( برج دو قلو) خریدیم و اونهم با عشوه های دلبرانه اش چند بار موهای سیاه و خوشگلشو کنار زد و اخرش حاضر شد تخفیف مختصری هم بهمون بده!!
من که دهنم باز مونده بود. همونطور ایستاده بودم و نگاه می کردم که مهرداد بهم اشاره کرد که بیشتر از این نگاهش نکنم و به روی خودم نیارم وتازه اونموقع بود که فهمیدم اون خانم خوش تیپه هم که توی نمایشگاه باتیک اومد جلو مون و پرسید چیزی نپسندیدین! از اینا بوده! دیدم دامن پوشیده بود اما سینه نداشتها! تازه صورتش هم خیلی کشیده بود اما این زرد پوستها که همه شون کم موهستند آدم از کجا می فهمه قراربوده ریش در بیارن و زدن یا اصلا از اولش ریش نداشتن؟! قبلا شنیده بودم دو جنسیها را ممکنه توی K.L.زیاد ببینم. اما شنیدن، کی بودمانند دیدن!
..فردای اونروز عصر با دوسه تا از هم هتلیها رفتیم گردش! دو جایی که رفتیم موزه و مسجد ملی بود که به موزه نگارا و مسجد نگارا معروفه ! عکسهاشون رو می تونین اینجا ببینین.چند عکس اول مربوط به موزه مردم شناسیه! زن و مرد مالاکایی و طاووسی که بچه پادشاه را برای ختنه سوران سوارش می کردند. احترام در خانواده های مالایی و..
این چند تا عکس هم مربوط به مسجد نگاراست. به عکسی که زنها و مردهای غیر مسلمون را در حال پوشیدن روپوش برای ورود به مسجد نشون میده، توجه کنین!
پی نوشت: دلیل ننوشتنم یک بیماری حاد بود که خودم هم علتش را نفهمیدم هر دو -سه تا دکتری که منو دیدند گفتن مهمترین علتش استرسه و توصیه همه شون هم این بود که از کارهام کم کنم. که البته با این وضع تا اطلاع ثانوی غیر ممکنه! شاید سفر به شیراز حالمو جا بیاره!