هر کاری کردم که بتونم توی این مدت آپدیت کنم . نتونستم. اصلا دست و دلم به نوشتن نمی رفت. بیشتر به خاطر بیماری بابام . که از وقتی برای نامزدی برادرم به تهران اومده. بیمار و بستری شده! و...
گاهی آدم حال نوشتن سفرنامه رو هم نداره! همونطور که حال انجام کارهای روزانه رو! یک همکار دارم که کلی ادعای انرزی درمانیش میشه!و در مورد هاله و انرژی دیگران خیلی نظر میده! فکر کنم از نظر اون من دیگه...
صدای زنگ موبایلم که بلند شد.شماره ای را که بارها با خودم تکرار کرده بودم تا یادم نره روی ال سی دی دیدم. وقتی گوشی را برداشتم صدایم می لرزید. الو... صدای آشنایی که بارها بهم دلداری داده بود،...