اعترافات یلدایی! - December 25, 2006 11:01 AM

منو کسی دعوت نکرده! یعنی قرار بوده دعوت کنن اما ترسیده که چون اون بلا سر وبلاگ پرشنبلاگم اومد، دلم نخواد اینجا هم افشا بشه! اما واقعیت اینه که من باید کارم رو ادامه بدم. چون فکر می کنم که وبلاگ یکجور سرمایه است! یکجور سرمایه عاطفی برای ملیکا و حتی بقیه اعضای خانوادهام که اینجا رو می خونن! نمیدونین چه کیفی می کنم وقتی می فهمم دوستام از روی پستهایی که توی وبلاگم نوشتم ، منو شناختن و یا خیلی از تاریخهاو مناسبتهای مهم زندگیمو به یاد دارن! چیزهایی که گاهی خودم هم فراموشش کرده ام! مثلا دوستم فریبا، میگه من همیشه تو رو توی اونروزی به یاد میارم که زیر بارون فروردین ماه چتر بدست ملیکای دوماهه رو داری می بری برای اولین بار بذاری مهد، در حالیکه خودت هم چشمهات بارونیه!
باور می کنید خودم اینقدر جزیئیاتش یادم نمونده! اما همینقدر که نوشتم، حالا شده جزئی از تاریخ زندگیم. یا دوست خوبم ندا که حالا دیگه خواهرم هم شده! کاملا یادشه که تولد من و ملیکا چه روزیه و بهم زنگ می زنه اونهم از روی پستهای همون وبلاگ گیج منگولی! پس بذارین من هم توی این بازی یلدا شرکت کنم و چند تا دیگه از دوستام رو هم دعوت کنم. البته هر کسی هم دعوت نیست می تونه مثل من خودش رو دعوت کنه! کلی حال میده! ..
خوب قرار شد من در مورد خودم اعتراف بکنم اونهم ۵ تا:
۱- من همونقدر که آشپز خوبی هم هستم. غذا بسوزون خوبی هم هستم. شاید بیش از یکبار در روز پیاز داغم بسوزه! اونهم بیشتر مواقعی که پای کامپیوترم و ان لاین!
۲- راننده خوبی نیستم.بیشتر به خاطر اونکه هنوز نتونستم بخودم بقیولونم که سبقت گرفتن حق منه! اینه که گاهی اینقدر به دیگران راه میدم که خودم می افتم توی جوی آب!
۳- خیلی ایده الیست و مشکل پسندم. تا مدتها خودم نمیدونستم که دیگران هم اینو در مورد من میدونن.برای همینهم تعجب می کردم که چطور خیلیها وقتی ازم نظر می خوان، کاملا منفعلانه برخورد می کنن، تا من نظرم رو اعلام کنم! اما از وقتی فهمیدم سعی می کنم، متعادلتر باشم.
۴- توی دوستیها، اینقدر پایدارم که طرف هم باورش نمیشه با این همه بدی که کرده، چطور من دارم باهاش ادامه میدم. برای همین گاهی به عقل من شک می کنه! این هم درست همون وقتیه که به محض اشاره به این موضوع، من تمام قضایای قبلی رو باهاش مطرح می کنم و بیچاره جز شرمندگی چیزی نداره که بگه!
۵-فوق العاده خر کارم. یعنی اگر کاری و یا مسوولیتی را بهم واگذار کنن تا آخرش میرم. و بهمون ترتیب پر حرفم، اونم وقتی که با کسی می افتم که خیلی دوستش دارم و یا در مورد موضوعی صحبت می کنم که خیلی مورد علاقمه.

خوب من حالا ارکا، شایا،خانومی، موش خانگی،مینا و فریبا و آرام رو به اعتراف دعوت می کنم.