یکخورده فمینیستی! - August 18, 2006 10:41 AM

من همین جام . جایی نرفته ام. یعنی البته تا امروز. شاید وقتی دوباره رفتم دانشکده. فکری برای تغییر ادرسم بکنم. چند روزی یکخورده گرفتار بودم. اما حالا اوضاع بهتر شده مرخصی یک ماهه ام تموم شد و هیچ جا نرفتم . دلم لک زده برای شیراز و خونه پدری.
یک چیز دیگه هم بگم و برم. چند روز پیش برای رزرو بلیط و چک زمان دقیق پروازها یه چند تا آژانس سر زدم. یکی از این آژانسها,یک آژانس شیک وجدید بود در نزدیکیهای مطب ,که خیلی وقت بود می دیدمش اما تا حالا داخلش نرفته بودم. می دونستم که مدیر و موسس این آژانس، یک خانم است.
این بود که به کله ام زد برای بلیط گرفتن این بار برم سراغ اینجا ویک سر و گوشی هم آب بدم. خلاصه رفتم و از دکوراسیون شیک ونارنجی داخل آژانس کلی ذوق درو کردم. . خانم مدیر ،که البته چپ دست هم بود، دختر تپلی ۷-۸ ساله اش را کنار دستش نشونده بودو با درایت کامل برنامه پروازها و تورها را اداره میکرد.
وقتی کارها تموم شد و پاسپورتها را دادم دستش،با دیدن اسمها یک نگاهی بهم کردو بعد دوباره سرش را انداخت پایین . به نظرم اسمها براش آشنا بود. خلاصه اسمها را نوشت و کارت آژانس را که بهم می داد.
من از روی صندلی بلند شدم : ممنون از همکاریتون.من از دوستان خواهرتون هستم. فقط می خواستم برای راه انداختن اینجا و این کار بزرگ بهتون تبریک بگم . میدونم زن بودن و انجام کاری که در خانواده سابقه نداشته و مردانه تلقی میشه، یعنی چی!
و اون با لپهای گل انداخته ازم تشکر کرد. از در اژانس که میومدم بیرون، حسرت می خوردم که چرا ما هیچ معیاری برای خوب و قوی بودن آدمها نداریم که به جنسیت وابسته نباشه. مثلاچرا وقتی من می خوام کار این خانم را توصیف کنم. باید بگم مثل یک مرد، قوی و با اراده است یا وقتی از خودم میگم، از اون جز’ زنانه ام ، فراریم و گاهی مجبور می شم برای توضیح کارهایی که به نظر جامعه مردونه است، اینقدر توضیح بدم تا ذهن خیلیها روشن بشه!

picnic.jpg