نميدونم چطور شد که از توپخونه سر در آوردم چتر قرضی دوستم هنوز توی دستهام بود و شيشه ها از بخار نفسم کدر شده بود که يکدفعه شنيدم راننده با يکی از مسافرها داره از توپخانه حرف ميزنه و اين...
وقتی بخواد حال يکی گرفته بشه ميشه مثل من! وای خدايا مردم از بی کامپيوتری از صبح ۳ بار پياز داغم سوخته ۱۰ بار هم سيستمم ری استارت شده بخونيد هنگ کرده کل ديتا هام از دست رفته از ياهو...
بابا بود که دستم را گرفت . دستش خیلی زبر بود اما گرم و بزرگ. فقط یک لحظه دستم را گرفت و فشار داد. داشتم شانه به شانه اش راه می رفتم. تازه از جشن فارغ التحصیلی برگشته بودیم. مامان...