ـ شایعات پراکنده و یک عضو جدید... - May 22, 2006 01:51 AM

خوب بالاخره مجبور شدم اعتراف کنم. فکر می کردم می تونم بی خبر این کار را انجام بدم .اما چه میشه کرد، باهوشید، دیگه! فوری حدس زدید.
یک خورده هم سخت بود ولی من به سختی عادت دارم. ملیکا هم باید عادت کنه! حتی استاد یوگامون هم مخالف بود. می گفت: حالا که به این وضع عادت کرده، نباید اذیتش کنید. تا دوباره سازگار بشه، مدتی طول می کشه!
اما ما تصمیممون را گرفته بودیم. گفتیم: شاید خواست خدا بوده. تا ملیکا هم بعضی از عادتهای بدش را کنار بذاره!
وحالا آرام و راحت، کنار ملیکا خوابیده! اسمش را هم خودش انتخاب کرده: ستاره!
اصلا فکر نمی کردیم به این زودی بپذیردش اما بچه ها موجودات عجیبی هستند!!!( روی ادامه دارد ، کلیک کنید تا بقیه اش را بخونید!)

Image(006).jpg

نه باور کنین سرکارتون نذاشتم. ، خوب، بالاخره نوه داری هم سخته! ملیکا میگه از توی دلم بیرون اومده. تا حالا چندین بار قصه تولد ستاره را برام تعریف کرده!
بیچاره آزی، عروسک قبلیش ( همونی که توی دست راستشه) اینقدر کهنه شده بود که هر جا می رفتیم آبرومون را می برد. این بود که تصمیم گرفتیم یک عروسک دیگه مثل خود آزی ـ عروسک محبوب ملیکاـ براش بخریم. و از آنجا که ملیکا، آزی را رسما اولین نوه ما میدونه. پس خواهر آزی یعنی ستاره هم دومین نوه ما محسوب میشه!! تولدش مبارک!